دنیا همواره بر یک منوال می چرخد ، امااحوالات دنیا متنوع و گوناگون است. سردی زمستان و یا گرمی تابستان در پایداری دنیا نقصی به حساب نمیآید
بلکه در ان پایداری اتفاقا نقشی مثبت دارند .
وجود دولت حتا اگر به قول ( جان استوارت میل ) شر هم باشد ، لازم و ضروری است. اما یک دولت عاقل و با کفایت ، متدهای تغییر و تعویض را در وجود خود ، تعبیه می کند تا نیازی به انفجار و فشار نباشد عاقلان در دنیا این مکانیسم ها را ایجاد کرده اند تا امر سیاست بدون تخریب و با نقد و نقادی تداوم یابد !
حال اگر این وضعیت در اثر نبود عقلانیت در یک کشور مخدوش شود، بازهم ملت حق شورش ندارد، چون این شورش با احساسات آنی و زنده باد و مرده باد خیابانی، وضعیت را بهتر که نمی کند، ان را بدتر هم می کند، اگر یک مسئول دولتی مثلا وزیر و یا استاندار، سالها زحمت کشیده و توانسته در عرض ده سال به بدنه دولت نفوذ کند و به ملت خیانت نماید، در شورش خیابانی، در عرض یک ساعت دهها نفوذی و دشمن ملت می تواند با چند شعار تند و با نمک زنده باد و مرده باد، در داخل ملت و پس از ان در داخل دولت نفوذ و دمار از ملت و دولت در اورند. معمولا پس از انقلابات کشتار های بی دلیل و غارت و چپاول های انجام شده، روی دزدی و دزدها را سفید می کنند و یا بازجوهای انقلابی معمولا روی شکنجه گران دولت سرنگون شده را سفید می کنند به شعارهای نفوذی های روانی و مریض گوش ندهید هیچ شورشی در هیچ کجای دنیا نتوانسته است، نظم عادلانه اجتماعی را رقم بزند اگر نظمی عادلانه بتواند وجود یابد مبارزه مدنی و بدون شورش ملت ها برای تغییر است .
مبارزه مسلحانه که سالها ، سنگ ان را به سینه زدیم ، نتیجه ای جز کشتار فرزندان این ملت چه دانشجو و روشنفکر و یا سرباز همان ملت، نتیجه دیگری نداشته است و این خود بحث مستقل دیگری می طلبد .
خوب حالا ملت اشتباه کرد و دست به شورش و جنایت زد یک دولت عاقل و با بنیان های اقتدار هرگز تن به سرکوب ملت خود نمی زند چون بدون اینکه متوجه شود ریشه های خود را قطع می کند اولا در کجای دنیا دیده شده است که یک اشتباه با یک اشتباه دیگر پوشش داده شود و نتیجه مثبت باشد ؟
اگر ملت و یا فردی از ملت هم اگر اشتباه کند، تداوم ان نباید با اشتباه دولت باشد یک نفر به اشتباه مرتکب شورش شده است ممکن است پس از چند روز بازداشت از عمل خود پشیمان شود، نابود کردن ان در خیابان با خشونت مضاعف و با این استدلال که ما دولت قدر قدرتی هستیم، آن کین ملی را پایدار
می سازد و آن خون هر روز خدا، غلیظ تر می شود و بالاخره در یک رویداد دیگر خود را نشان می دهد بگذارید یک مثال بزنم اگر دولت شاهنشاهی پس از صلح و تسلیم فرقه وارد اذربایجان می شد و مثل تمام دولت های عاقل سعی میکرد زخم های مردم را درمان میکرد و ان کشتار وحشیانه را انجام نمی داد و بر فرض اشتباه ملت در شورش را با کشتار خونین سرکوب نمی کرد، شاید ۲۹ بهمن های تبریز بوجود نمی امد. امروز پس از سی سال جنبش های جهانی به صلح با دولت های خود و به صورت مبارزه مدنی روی می اورند عقل مدنی هم حکم می کند، مبارزات مدنی و عادلانه مردم برای تغییر و بدست اوردن حقوق ملی و مدنی خود به دست دولتها سرکوب نشود، چه با کشتار و چه با حبس و زندان به خصوص زندان های طویل المدت و در حکم اعدام جوانی یک جوان، این هم ستمی دیگر است به خصوص نه از طرف دولت، از طرف قضات مستقل و بی طرف که تنها مرجع تظلمات مردم در مقابل ستم دولت ها هستند !
این عمل ان چنان فاجعه است، که همان بهتر که دولت خود، دادگاه تشکیل دهد و خود تمام منتقدین به دولت را در همان استانداری و یا ادارات مربوطه اعدام کند قضات و به خصوص قوه قضاییه را به تفکر عادلانه و عاقلانه فرا می خوانم به قول شهید بزرگوار بهشتی ستم، بزرگ و کوچک ندارد.