مدتی است که جریانی در خارج و داخل کشور دنبال سناریو بازتولید نظام سلطنتی پهلوی می باشد . این سناریو قبلاً توسط جواد طباطبایی در کتاب زوال اندیشه سیاسی در ایران کلید خورد بود اما در حوزه سایر رسانه های به ظاهر مستقلی چون B.B.C و VOA تقویت شد. . اما اینها بسترهای تبلیغاتی بودند در حوزه کتاب و اندیشه باز عوامل و اوامر چنین فکری دست به کار شده و سعی می کنند رضاخان را فردی مستقل و دارای سجایای اخلاق سیاسی خاص که توانسته کشور در حال تجزیه را متحد و یکپارچه کند نشان داده شود و نشانه های همین نگرش ژرف وی است که بعد از گذشت هشتاد سال هنوز این مملکت به صورت یکپارچه با وجود جریان ناسیونالیسم واگرا در چندین دهه اخیر دوام آورده است.
اخیرا دو کتاب در حوزه تاریخ در ایران منتشر شده است که هر دوی آنها سعی در غبارزدایی از چهره نفرت انگیز این فرد نمودند .این دو کتاب عبارتند از : برآمدن رضاشاه و بر افتادن قاجار و نقش انگلیسی ها ،توسط سیروس غنی و رضاشاه نوشته صادق زیباکلام .در مورد کتاب آقای غنی با توجه به اینکه با استنادبه منابع انگلیسی نوشته شده باید از دو زاویه اساسی بدان پرداخت اولین نکته نیات و ادله ارائه این اسناد توسط متولیان انگلیسی است . و مورد دیگر نگاه محتوایی به موارد ارائه شده در این اسناد است .در مورد کتاب زیبا کلام مطلب خاصی که بتوان آن را موضوع جدید نامید ، وجود ندارد بلکه آنچه هست تکرار ادعای سیروس غنی است و خود ایشان نیز در در مقدمه کتاب اشاراتی صریح بدان نموده اند .به عقیده زیباکلام در مورد رضاخان بغض ناشی از سیاست انگلستان در ایران مانع از دید واقعی چهره وی شده است لذا کتاب سیروس غنی بزرگترین و آخرین تلنگری برای اندیشه سیاسی وی بوده تادر مورد این فرد دیگرگونه بیندیشد.
در مورد محتوای کتاب غنی باید گفت که اساسا دولت بریتانیا برخلاف امریکائیان به آسانی اسناد دست اول را در معرض نمایش نمی گذارند تجربه صنعت نفت و مسائل حول و حوش آن علی رغم اینکه اسناد آمریکایی کاملا در اختیار عموم قرار گرفته است اما دولت انگلیس هنوز که هنوز است مهر سکوت برلب زده و اطلاع رسانی نمی کند بااین حال خاطرات ژنرال ایرون ساید ، سید ضیا و کاویانی...و دیگر نویسندگان و مورخان روی میز است و با این اسناد آب هفت دریا نیز نمی تواند وابستگی سیاسی وی را شستشو و تطهیر کند. در مورد زیبا کلام تنها مطلبی را که می توان گفت عدم ثبات شخصیت سیاسی وی است زیبا کلام نمونه کامل از یک جاه طلب پروپاگاندا است که فقط می خواهد به هر طریق ممکن در صحنه باشد .لذا این ادعا که واقعیت های تاریخی بر اندیشه وی تلنگری زده ادعای بی اساس است باید به معنای واقعی این نکته را متذکر شد که این جاه طلبی وی بزرگترین تلنگر ذهنی است که مدام وی را به وادی مجهولات مصنوعی می کشاند تا به اصطلاح با سخنان جاه طلبانه ملبس در شجاعت علمی اذهان متوسط جامعه را به هیجان آورد.