در هفته ایکه گذشت مقاله ای با عنوان
ما در پی عقلای ملت و دولت هستیم
نوشتم و طبق معمول دوستانی ان را نقد و برخی نیز ان را قبول داشتند .
انچه برای من ارزش بیشتری دارد ، نقد و نقادی نوشته ها ست .
به عنوان مثال جناب دکتر قنبر پور نوشته است :
برخلاف پاسیفیستها ، در دنیای امروز شکل ارایش دفاعی و نحوه تمرکز ، مراکز حیاتی قدرت ، تعیین کننده هست
یعنی نحوه گذر با حاکمان است
و تا به امروز هیچ قدرت تمامیت خواهی به طور صلح امیز نتوانسته و قادر نبوده
این دوره را به صورت صلح امیز از سر بگذراند .
خانم امنه عزیز در متنی طولانی به این مسئله اشاره فرموده است :
دوست بزرگوارم ایا با حضور سیاست استصوابی و شورای نگهبان و مجمع نظام ، ما قادر خواهیم بود که جناب نظری را به عنوان نماینده خودمان معرفی کنیم ؟
ما باید اعتماد کدام معتمد حکومتی را و یا کدام باور دینی و مذهبی را باز سازی
کنیم ، که حتا حرمت هموطنی هم نداریم ؟
من می توانم کنار شما مبارزه مدنی بکنم
اما خشم فروخورده انسانی که دستمزدش کفاف شیر خشک کودکش را نمی دهد و در مقابل اعتراض مورد حمله سلاح و اسلحه قرار می گیرد ، در کجای
مبارزه مدنی من و شما جای میگیرد ؟
نه به رای و نه به انتخابات .
جناب سروش کیا نوشته اند :
نوشته شما در نکته ای مغفول مانده است در کشور ما یک زوج مسلط در جمهوری اسلامی بهم رسیده اند ، زوج حماقت مذهبی در نزد بخشی و هوشیاری
نیروهایی که کارگزاران و خادمین سرویس های اطلاعاتی بیرون از ایران بوده و این دو نشان ان وابستگی به محافل بیرون از کشور است .
از این نوشته چنین فهمیدم که گروه اول و دوم درکی از جامعه مدنی ندارند
و اقای مزدک در متنی طولانی نوشته اند : اول اینکه عقلانیت ابزار است و نه غایت !
دوم - باید صراحت بیشتری داشته باشید شما از مبارزه مدنی می گویید و طرف با با منطق گلوله و شکنجه و اعدام !
سوم - شما باید زمینه های پیدایی خشونت را بیان کنید وقتی نظام استبدادی خشونت را باز تولید می کند و خشونت پدیده اجتماعی که واجد فرم و ماهیت است و باید به ان اشاره کنید
چهارم - اشاره به قوانین کیفری فقه امامیه است
و در نهایت پنج و شش ، ترکیب طبقاتی و فاصله با نسل جدید را بیان فرموده که ارمان انها در احکام تنگی که ساخته ایم
قرار نمی گیرد .
بقیه نوشته ها که ارسال شده است یا تایید مقاله است و یا به اصل موضوع نپرداخته بلکه به حواشی پرداخته اند
مثلا عده ای مرا با خود همراه می دانند
و به نوشته های من با دیده تحسین می نگرند و از انها تعریف می کنند، عده ای هم مرا مخالف خود فرض می کنند و هرچه بنویسم ان را علیه خود می دانند
مثلا معتقدین به مبارزه مسلحانه و یا سوسیالیست ها و یا کمونیست ها،
عده ای با ایما و اشاره می فهمانند که گویا من برای نجات جمهوری اسلامی از مهلکه تلاش می کنم و در همان حال عده ای هم می فهمانند که گویا من دشمن
جمهوری اسلامی هستم و الان چون سرش گرم کارهای دیگر است ، وقت مجازات مرا ندارد و گویا باز در همین روزها فرزندان ایران دمار از روزگار مان در خواهند اورد.
عده ای مثلا دلسوزی می کنند که بابا جان ننویس ، سری که درد نکند ، دستمال نمی بندند
عده ای به نوعی دیگر ، اصرار می کنند ، بنویسید مخصوصا ان خطرات و خطرات را ، ان نوشته ها را دسته جمعی در اداره و یا خانه می خوانیم ، لذت می بریم
برخی می گویند ، زمانی در کیهان مباحث ایدئولوژیک می نو شتید ، باز هم
در ان مورد بنویسید
عده ای دیگر می گویند ،زمانه ایدئولوژی
سر امده است از خاطرات عشقی بنویسید مثل همان عاشق شدن به خانم معلم،