بعد از یک دوره زمانی محمد رضا لوایی مطابق معمول و با ادبیاتی که نمی توان توصیفش نمود به جان مذهب افتاد و اینبار از امام حسین یک قدرت طلب نیچه ای ساخت که حتی برای رسیدن به این جلال و جبروت حاضر است فرزند صغیر خود را سپر بلای خود قرار دهد .بر هیچکسی پوشیده نیست که واقعه عاشورا و محرم عموما حتی از طرف کسانی که اعتقادی به اسلام نداشتند چگونه مورد تفسیر و تاویل قرار گرفته است .من در مورد حقانیت امام حسین و مسئله عاشورا حرفی نخواهم زد
اما به نظر می رسد لوایی واقعا راه را گم کرده و همانند دونکشوت با ابزار سخن به سراغ مطالبی رفته است که اساسا جنگیدن با آن نه یک اولویت است و نه موضوع روز . لوایی عقده خالی می کند و از این کار لذت می برد .در حالیکه حرکت آذربایجان دارای مشکلات عدیده ای است که می بایست روی آن تمرکز شود و گشودگی انجام گیرد ،چسبیدن به مذهب سنتی و از این طریق کوبیدن جمهوری اسلامی چه دردی را دوا می کند خدا می داند و لوایی!؟
مشکل آذربایجان آیا در رژیم گذشته نیز مذهب بود که در یک رفورماسیون فرمایشی اما به شدت دیسپلینه شده پهلوی، مردم را به سوی الیناسیون و مانقوردیسم متمایل کرده بود؟ .مشکل لوایی در این است که یا تاریخ نمی خواند یا آنکه آن را بد می خواند و از جامعه شناسی جامعه آذربایجان و ایران فقط مذهب را می شناسد و روی آن مانور می دهد .لوایی خسته است ،خسته از مبارزه و خسته از در افتادن با مشکلات کلانی که آذربایجان درگیر آن است .بسیاری از مبارزین بی آنکه به قول لنین به آموختن بها دهند فقط عملگرایی را دوست دارند و این عمل گرایی خلاصه شده در خط و نشان کشیدن یا بازی با احساسات طرف مقابل تا بلکه وی را وادار به واکنش سیاسی کنند .این نهایت تنزل مبارزه به مفهوم خاص آن می باشد.
اگر یزید یا امام حسین و کل تاریخ این مملکت که مذهب ۱۴۰۰ساله را یدک می کشد خلاصه در قدرت و زور و تجمل بوده در این صورت بعد از این نیز همان خواهد بود که هست .بنابراین منطق لوایی نیز نقطه ثقل این محور است . منطقی که در بزن بهادر خلاصه شده و هیچ الگویی از جامعه آزاد دموکراتیک و مدنی را با خود به یدک نمی کشد .متاسفانه آنچه در این چهل سال شاهد آن بودیم منطقی یک طرفه بوده و این همان چیزی است که همه را عقده ای و خالی از تعقل ساخته است .یک جامعه انارشیستی که فقط صورت قضایا را خوب بلد است حل کند اما حتی اگر به منطق لوایی نگاه کنیم موضوع از این هم پیچیده تر هست زیرا برای ایستایی چنین شیوه ای،وی دقیقا از همین منطق پیروی می کند و مشکل نوشته های وی نیز در همین نقطه خوابیده است.