در کشورهایی که به توسعهی سیاسی دست یافتهاند، یعنی امکان مشارکت و رقابت در عرصهی سیاسی برای اکثریت خیلی بزرگی از ملت وجود دارد، گردش آزاد و بدون خشونت قدرت و نیز امکان تبدیل شدن اقلیت به اکثریت فراهم است. اما در کشورهای عقبمانده که به توسعهی سیاسی دست نیافتهاند، گردش قدرت همراه با خشونت و خونریزی که به وسیله کودتاگران نظامی و یا "انقلابیون جان بر کف" انجام میگیرد.
"گردش قدرت از طریق خشونت و خونریزی"
کسانی که از این طریق به اقتدار عالی سیاسی دست مییابند، اولاً خود را یگانه و صاحب اصلی کشور با همه دارائیاش میدانند و به کشور به عنوان غنیمتی مینگرند که انگار در جنگ بدست آوردهاند و یکی از پوچترین و بیمعنیترین گزارهها در نزدشان "کشور بصورت مشاع و از آن همه ملت است." میباشد.
دوماً چون با خشونت و خونریزی قدرت را بدست گرفتهاند، برای حفظ و نگهداری آن تا آخرین لحظه از حیاتشان از اعمال خشونت و خونریزی هیچ ابایی نخواهند داشت.
سوماً به غلط فکر میکنند که اپوزیسیونی که به صورت مسالمتآمیز مشغول فعالیت هستند، توانایی سرنگونی حکومتشان را دارند.
دوام، بقاء و زوال هر حکومتی نه در دست مخالفان بلکه تنها و تنها در دستان خود حاکمان است. بقاء و زوال یک حکومت بستگی تام به کار آمدی و ناکارآمدی آن دارد. اگر حکومتی کارآمدی داشت، رضایت مردم را جلب و بقاء خویش را تضمین خواهد کرد اما اگر حکومتی ناکارآمد باشد خواه ناخواه موجبات نارضایتی مردم را فراهم کرده و در نتیجه گور خود را با دستان خویش خواهد کند.
این است که در کشورهای توسعهیافته حکومتها با بهرهگیری از رهنمودهای متخصصان سعی بر تأمین خواست و تقاضای مردم میکنند و تقاضای مردم را تبدیل به سیاست خویش میکنند اما در کشورهای عقبمانده با حکومتهای بدوی صرف داشتن تقاضا و خواست از حکومت، جرم محسوب میشود.
در این کشورها نباید از حاکمیت تقاضا و خواست داشته باشی. چون این کار نوعی توهین به صلاحیت و نبوغ حاکم تلقی میشود. ایشان با برخورداری از درایت و بصیرت فوق بشری مصلحت ملک و ملت را بهتر از همگان میداند و عمل میکند. این است در این کشورها نه تنها فعالان سیاسی مخالف بلکه حتی با مردم عادی هم در صورت اعلام درخواستی با غل و زنجیر و داغ و درفش برخورد میشود.
بعد از این مقدمهی کوتاه نظری این سوال به ذهن انسان خطور میکند: اگر فعالان ملی تورک به اقتدار عالی سیاسی دست یابند. رفتارشان با مخالفان خویش چگونه خواهد بود؟