فرض کنیم گزاره «ملت به مثابه خانواده» صادق باشد آنگاه دو نوع چارچوب مفهومی بر اساس تقسیمات نگرشی بر آن بوجود می آید. نگرش اول را که می توان نگرش محافظه کارانه دانست حول مفهوم پدر سالاری در خانواده شکل می دهد که باتوجه گستردن خانواده به ملت رویکرد مرکز سالاری به خود می گیرد . اینکه برای پایداری و ثبات ملت به مثابه خانواده مرکزی باشد که قدرت در اختیارش باشد. نگرش دوم حول محور پرورش و تربیت قرار می گیرد که در آن خانواده حول یک محور خاص تعریف نمی شود بلکه برآیند نقش تمام اعضای آن است و رویکرد پرورشی چه نسبت به پدر باشد یا فرزند بصورت اشتراکی مفهومینه می شود.
اگر به تاریخچه مسئله مطالبه گری زبان مادری در ایران نگاهی بیندازیم خواهیم دانست که نزدیک صد سال می شود که به سوال های تکراری جواب های تکراری و گاها مختلف داده می شود. به جرات می توان ادعا کرد که تلاش های صدسال اخیر حول محور مفهوم «تک زبان سالاری» است. در ایران زبان فارسی نقش این تک زبان سالاری که خود باعث بوجود آمدن هویت فرادست شده است را بازی می کند.
قبلا حامیان تک زبان سالاری رویکرد انکاری به دیگر زبان ها را داشتند و تمام هم و غمشان این بود که ثابت کنند بجز زبان فارسی دیگر زبان ها عاریتی است. بنابرابن اینگونه نتیجه گیری می کردند حذف دیگر زبان ها عاملی «طبیعی» و «ضروری» است. باتوجه به رسوخ تفکرات نژادمحورانه از اروپا و سپس بسط و گسترش آن توسط منورالفکرهای بومی، بدین نتیجه رسیده بودند که تنها راه پیشرفت و به پای اروپا رسیدن همانا حذف ناخالصی ها و برگشت به خلوص ادعایی قبل اسلام است. از این رو عده ای نیز از خود هویت های فرودست آن را باور کرده و بدان ایمان می آوردند و نهایتا درصدد زدودن زبان غیرفارسی خویش نیز بر می آمدند. البته این تنها یکی از از دلایلش می تواند باشد ولی دلیل مهم آن است.
تقریبا اینک رویکرد انکاری آنان در رنگ سابق خود نیست و رفته و رفته رنگ می بازد. آنچه که مشاهده می شود اینک فصل ارائه دلایل اثباتی برای حقوق است. اینکه دلایل روانشناسانه، زبانشناسانه، جامعه شناسانه و تاریخی... بیاوریم تا اثبات کنیم که زبان مادری هویت های فرودستان نیز مهم است و باید بدان ارج قائل شد. تمام اینها نیاز است و می تواند ذیل حوزه علاقمندی های آکادمیک افراد قرار بگیرد. ولی نکته ای که می خواهم ارائه کنم دقت در این است که این رویکرد به چه چارچوب مفهومی مرجوع است.
بنظر صاحب این کیبورد از حیث تلاش فعالانه مدنی، رویکرد اثباتی برای «داشتن حق» ذیل چارچوب قبول «اصل نابرابری» قرار می گیرد. به سخن دیگر ابتدا باید قبول کرد یک زبانی فراتر (به هر دلیلی) از زبان های دیگر است. سپس برای برابر کردنش ما نیاز داریم تا اثبات کنیم، زبان های دیگر نیز مهم هستند.
بنظر فصل گذر از این چارچوب مفهومی که زمینه بحث را بر اصل نابرابری قرار می دهد فرا رسیده است. در چارچوب دیگر اصل بر برابری است و اگر قرار است زبانی یا حق دیگری زایل شود، زایل کنندگان باید رویکرد اثباتی برای توجیه این نابرابری داشته باشند. به عبارت دیگر نیاز نیست فعالان مدنی دلیلی بر اثبات برابری حقوق فردی و جمعی شهروندی بیاورند بلکه انکار کنندگان و قبول کنندگان تبعیض ها باید دلیلی برای سلب یک حق و توجیه نابربری موجود بیاورند. چه بسا در صورت فعالیت در چارچوب اول و تبعا سوال و جواب های تولید شده از آن ما را قرن ها مشغول خود بکند و نهایتا به هدف خود نرسیم. تاکید دوباره لازم است مه چارچوب اول برای آکادمسین ها لازم و ضروری است ولی فعالان مدنی بهتر است پا در چارچوب دوم بگذارند. آنها ابتدا می بایست خود زبان خود را در حد حوزه فعالیت خودش رسمیت بخشد و ایضا در جهت تاسیس نهادهای مدنی گام بردارد.