در خبرها چنین آمده است که در حاشیهی مجمع عمومی سازمان ملل گروهی با نام «اتحاد برای مقابله با ایران اتمی» نشستی برگزار میکنند!
گروههای شرکت کننده در این نشست با نامهایی چون «فعالان سیاسی و مدنی بلوچستان، چریکهای فدائی خلق، حزب دموکراتیک کردستان، حزب کوموله، شورای ملی مقاومت (رجوی/ سازمان مجاهدین خلق)، جنبش عرب برای آزادی اهواز » گرد هم می آیند!
«مایک پومپئو» از مخالفین سرسخت حکومت ایران سخنران این مراسم خواهد بود.!
اینکه خروجی چنین «دورهمی ها »با این بافت تشکیلاتی وسازمانهایی با وجود کارنامه ی سیاه منافقین نزد ملت بی نتیجه یا کم نتیجه می باشد شکی در آن نیست، اما دولتمردان و مسولین و رهبران کشور باید یک نکته را مد نظر قرار دهند، اینکه چه عواملی سبب گردیده است که چنین تشکیلاتی با وجود اختلافات ایدئولوژیکی و فکری و عقیدتی با هم ،چگونه گرد هم آمده اند؟
کدامین عوامل داخلی و عملکردهای غلط خودی ها اسباب اتحاد وزمینه ی اتحاد مخالفان حکومت را فراهم آورده است؟
مجاهدین خلق ومنافقین جزو منفورترین تشکیلات نزد ملت ایران است.
اما با این حال توانسته اند از« خطاهای تعدادی مسولان» ما بهره گرفته و از آن اشتباهات، بهره برداری سیاسی نمایند!
اینک برخی «سردمداران پان فارس مسلک»کشور، با نفی و انکار و بی توجهی نسبت به «حقوق اقوام وملل» این سرزمین دشمنان و مخالفانی را با ندانم کاری گرد هم آورده اند و به مخالفان امکان بهره برداری از این شرایط را ایجاد نموده اند که علیه حکومت ایران بنشینندو اینگونه سبب خدشه دار شدن اعتبار بین المللی کشور شوند!
اکنون به راحتی میشود این جریانات را به کشورها و دشمنان کشور وصل نمود وشعارها داد و از خود سلب مسوولیت نمود!
البته خود این جریانات نیز این وابستگی های مالی و سیاسی به برخی کشورهای همسایه چون عربستان را نیز پنهان نمیکنند!
اما سخن اصلی این است که چگونه میتوان از «زایش و شکل گیری» این جریانات سیاسی مخالف جلوگیری نمود ؟یا حداقل مانع اتحاد علیه کشور توسط آنها گردید؟
تعداد کثیری از سیاست پیشگان معتقدند که حکومتها باید در نظام و حکومت خویش از شیوه هایی بهره گیرند که در این شیوه و آیین مملکت داری ،«دشمنان را به مخالف تبدیل نمود» و «مخالفان را به دوست بدل کرد» .
در حالیکه میبینیم متاسفانه اکثر دولتمردان ما با اعمال سیاستهای غلط «فاشیستی _پارسی»، «دوستان را به صف مخالفان و مخالفان را به صف دشمنان میبرند»!
اعمال «سیاست های سانترالیستی و مرکزگرایانه» و«نقض آشکار حقوق ملل و اقوام غیر فارس »و« توزیع و تمرکز امکانات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در اکثر استانهای فارس نشین و مرکز» و اعمال سیاستهایی که نتیجه ی آن محرومیت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در استانهای مرزی و مناطق ترک نشین و کرد نشین و بلوچ نشین و عرب نشین می باشد یقینا این سیاستها رنجش و دلخوری و نارضایتی را در آن مناطق در پی خواهد داشت!
به رسمیت شناختن حقوق سیاسی واجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ملل غیر فارس توسط دولتمردان و اجرای «عدالت واقعی» بهانه را از دست دشمنان کشور و حکومت خواهد گرفت و قطعا از اتحاد و وحدت دشمنان کشور جلوگیری خواهد کرد.
با اعمال طرحهایی چون «طرح بسندگی زبان فارسی» و با« دادن هفته ای دو ساعت درس» به زبان مادری و«ایجاد کارخانجات مادر» در مناطق فارس نشین و با رسمی کردن «فقط »زبان فارسی و«خط قرمزخواندن زبان ترکی»درمدارس و ادارات نمیشود «وحدت ملی» و «حب وطن »ایجاد کرد بلکه هر روز بر نارضایتی ها در این کشور خواهد افزود!
و این سیاستها نتیجه ای جز «تشدیدشکاف ملی »نخواهد داشت !و بی توجهی دراز مدت حتما «چندپارگی ملی» را به ارمغان خواهد آورد!
این رفتار دولتمردان نهایت شهروندان و جغرافیای کشور را به دو بخش شهروندان« درجه یک فارس» و مناطق «درجه یک فارس نشین» و شهروندان «درجه دو غیر فارس» و مناطق «درجه دو غیر فارس» تقسیم بندی خواهد کرد !
هر چند در میان «دولتمردان ایرانشهری» گوش شنوایی برای این سخنان نیست !
جریان« ایرانشهری و پان ایرانیست فارس محور» تا کشور را به «پرتگاه تجزیه» نکشاند سرعقل نخواهند آمد!
«من آنچه شرط بلاغست با تو میگویم
تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال».