البته گذر زمانی ناکارآمدی این گونه سیاستها را که در حقیقت یکسان سازی فرهنگی و هویتی را دنبال می نمود ، در عمل ثابت کرد. بنابراین در حال حاضر هم کسانی که کمابیش این نوع تفکر را دنبال می کنند باید از تجربیات تاریخی درس بگیرند که در هیچ کجای جهان با اجبار و برنامه ریزی هویت هیچ منطقه و قومیتی را نمی توان مستحیل در هویت دیگری ساخت.
با توجه به نواقص این دو رویکرد نسبت به هویت آذربایجانی پیشنهاد می شود صاحب نظران و متفکرین با توجه به مولفه های سازنده هویت ، طرحی را برای چارچوب کلی هویت آذربایجانی مطرح سازند. باید توجه داشت که هویت امری است که با توجه به داشته های فرهنگی و تاریخی یک ملت/قومیت/ منطقه ، ساخته می شود. در پایان توجه به دو نکته در بازسازی هویت اجتماعی آذربایجانی پیشنهاد می شود: الف) هویت آذربایجان باید جامع باشد. هویت اجتماعی یک منطقه دارای اجزاء چندی می باشد ، مانند مولفه زبانی ، مولفه فکری ، مولفه دینی و اعتقادی ، مولفه اجتماعی ، مولفه اقتصادی ، مولفه اقلیمی و...
در توجه به هویت اجتماعی یک منطقه باید تمام این مولفه ها را مد نظر داشت و در یک مولفه خود ر ا محدود و محصور نساخت. ب)هویت آذربایجانی در منظومه ای از هویت های دیگر است که معنا می یابد و امری یکه و گسیخته از سایر هویت ها نیست. در حقیقت اهالی آذربایجان در طول قرون متمادی زیستی مشترک و تاریخی مشترک با سایر اهالی ایران داشته اند. در امر جهت یابی هویتی مردمان این منطقه عدم توجه به این زیست مشترک امری مردود می باشد. فراتر از آن انسان بما هو انسان دارای آمال ، دردها و دغدغه های مشترک بسیاری است که از این امر هم نباید غافل بود. به طور خلاصه باید گفت که انسان آذربایجانی انسانی یکه و تنها از سایر مردمان جهان نیست و بسیار خطرناک است که ما چنین تصوری را از آن ارائه دهیم. پس هویت آذربایجانی با وجود آن که هویتی منحصر به فرد بوده و می بایست رنگ و بوی خاص خود را دارا باشد، از جانب دیگر در امتداد هویت انسانی به طور عام و هویت ایرانی به طور خاص می باشد.