«بخش اول»
کشور یوگسلاوی سابق تقریبا در ادبیات برخی نویسندگان مرکز گرا به عنوان نقطه و کانون هشدار و زنگ خطر برای مهار ملت ها و قومیت ها در ایران در آمده و بیش از آنکه به علل آن پرداخته شود به مدلول آن بها داده می شود.بنابراین این سوال اساسی که دلیل فروپاشی یوگسلاوی چه بود برای عوام توضیح داده نمی شود من در این مقاله سعی خواهم کرد دلایل تاریخی وسیاسی علل تجزیه این کشور را بر شمارم و طبعا در این واکاوی به نقطه های اساسی اشاره و از اطاله کلام خودداری خواهم نمود.
برخی از نقشه ها را به منظور درک واقعی از شرایط جغرافیای و جمعیتی در مقاله خود از این کشور گنجانده ام تا بیشتر مورد توجه قرار گیرد.این نکته را قبل از شروع بحث یادآوری کنم که موقعیت و تاریخ کشور یوگسلاوی سابق با کشور ما متفاوت است با این حال ارزش سنجش برخی فاکتورهای مشابه را نمی توان به راحتی کنار گذاشت.در حقیقت نکته های وجود دارد که از حیث انسانی قابل قیاس، و ارزش مشاهده و تجربه بشری را از این لحاظ نمی توان نادیده گرفت.
کشور یوگسلاوی سابق در غرب بالکان در اروپا جا گرفته بود اگر به نقشه دقت لازم را مبذول فرمائید بخش بزرگی از سواحل دریای ادریاتیک مال دولت یوگسلاوی بود.شکل گیری این کشور عبارت بوداز مجموع چند دولت یا ممالک محروسه که خود به اختیار به این نظام فدرالی مستقل گام برداشتند .تاریخ شکل گیری کشور یوگسلاوی در یک دسامبر 1918می باشد،یعنی درست بعد از پایان جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری اطریش-مجارستان.دول محور بعد از شکست در جنگ جهانی متحمل فروپاشی شدند،این فروپاشی شامل دولت عثمانی نیز شد و آلمان نیز بسیاری از اراضی خود را از دست داد،و از دل امپراتوری اطریش-مجارستان کشورهای کوچک در بالکان پا به تاریخ گذاشتند،که یوگسلاوی یکی از آنها بود. تشکیل کشور یوگسلاوی گرچه با اختیار خود ملل منسوب به اسلاو انجام گرفت اما بخشی از این ضمائم به وضعیت و شرایط دشوار اروپا در آن دوره بر می گشت.
بسیاری از مسائل بنیادی این قاره نه تنها حل و فصل نشد بلکه اسباب جنگ دوم جهانی را مهیا نمود.دول کوچک اروپای از وضعیت سیاسی خود ،مطمئن نبودند اوضاع سیاسی اروپا بسیار نگران کننده بود،رشد سرمایداری،ظهور دولت های صنعتی بزرگی چون آلمان و ژاپن و آمریکا،نتوانست موازنه قدرت را تنظیم کند.آلمانها از شکست خود احساس خشم و تحقیر می کردند و ژاپنی ها دست انگلیسی و امریکایی ها را در جنوب شرق آسیا بسته بودند.در خود بالکان ناسیونالیسم صرب غوغا می کرد کروات ها بشدت خواهان استقلال از یوگسلاوی بودند،اتحاد این کشورها تحت لوای کشور یوگسلاوی تنها به برتری جویی صرب ها منجر شده بود.نژاد پرستی صرب ها نارضایتی مسلمانان بوسنی و اسلوونی ها وکرواتها را فراهم ساخته بود،طولی نکشید که کرواتها با تشکیل گروه های مسلح تحت عنوان اوستاشی به رهبری آنته پاولوویچ ،علیه تئوری صربستان بزرگ اعلام جنگ نمودند .
ظهور جنگ جهانی دوم باعث انشقاق ناسیونالیست های کرواسی با کمونیست ها شد اما سرانجام کمونیست ها به رهبری تیتو که خود کروات بود به استقلال یوگسلاوی از دست آلمان نازی نائل گشتند.وجود تیتو در رإس قدرت ناسیونالیسم کرواتها و صرب ها را تا حدی به محاق برد با این حال این معضل، به شکل بیماری خطرناک، نهفته ماند. مرگ تیتو پایان کشور و آغاز مصیبت بزرگ بود.اسلوبودان میلوشویج رئیس جمهور حزب کمونیست یک ناسیونالیست تمام عیار بود و ایده صربستان بزرگ را تحت عناوین شعارهای کمونیستی شروع کرد نتایج چنین سیاست شوونیستی به زودی خود را در ناآرامی های شهرهای مختلف نشان داد.
با آغاز دهه نود جمهوری های اسلوونی،کرواسی یعنی کرواتها ، بوسنی هرزگوین ،اعلام استقلال نمودند .صرب ها که برتری خود را از دست داده دیدند جنگ را تنها راه حل صورت و ریشه مسئله انتخاب نمودند،به زودی آنها یک سوم خاک کرواسی را اشغال نمودند و دولت محلی را مستقر نمودند در بوسنی هرزگوین دست به کشتار مسلمانان زدند این کشتار یک جنایت تمام عیار و آشکار بود طوری که در مطبوعات غرب از آن به عنوان « قصابی بالکان» یاد نمودند. شدت خشونت سبب مداخله ناتو و امریکا گردید ودر ۱۹۹۵ بر اساس طرح صلح دیتون این کشور فروپاشید و استقلال،اسلوونی ،کرواسی ،بوسنی هرزگوین اعلام گردید.
اما این پایان ماجرا نبود،وجود اکثریت آلبانی تبارها در ایالت کوزوو زمینه را برای جنگ دیگر در این ایالت هموار ساخت.اقلیت صرب که حدود چهار درصد جمعیت را تشکیل می داد زمینه را برای مداخله همه جانبه دولت بلگراد فراهم ساخت ،این دخالت در جهت تغییر میزان جمعیتی ایالات