ان روز را هرگز فراموش نمی کنم ، در خیراتی بودیم ، فردی از هم شهریان هنگام سرو غذا با شنیدن اذان به نماز
ایستاد و تقریبا برای ربع ساعتی در پخش غذا اخلال بوجود امد ، وقتی دوباره در کنار من قرار گرفت پرسیدم :
تو کجا رفتی ؟
جواب داد نماز اول وقت ، دستور خدا هست.
من او را می شناختم ازش پرسیدم :
خدا دستور دیگری برایت نداده است ؟
--- مثلا ؟
--- مثلا خداوند به تو نمی گوید ، که مواد
مخدر نیاور و افریده های مرا معتاد نکن ؟
با صراحت جواب داد : چه ربطی دارد ؟
ذهن من قادر به حل موضوع نبود ، چطور ممکن بود یک نفر به فرمان خدا مجلسی را برای نماز به هم بزند ! ولی توجهی به فرمایش همان خداوند در مورد کسب حلال و حرام نداشته باشد ؟
تا اینکه در یکی از کشورهای اسیای شرقی در خیابان می گشتم ، هر خانه و هر مغازه ای و هر کسی برای خود یک خدای کوچک چوبی و دست ساز داشت
بت های کوچک ، هر کس ان را به جلوی
خانه و یا مغازه اش می گذاشت و خوردنی و نوشیدنی و میوه تازه جلویش
می گذاشت و خانه را به وی می سپرد.
ان دو ریالی که در مغز بود ، بالاخره افتاد ، مردم برای خود ، هر کس برای خود ، یک خدا می سازد ، و خدای هرکس
خواسته های او را به او می گوید.
مثلا خدای ان قاچاقچی ، به قاچاق او
ایرادی نمی گیرد ولی به نماز اول وقت
او دستور می دهد.
بت های ذهنی ، همواره به ان فکر میکردم ، برای خودم امر فردی بود،
تا اینکه پاساژ های گوناگون و پس از ان مگا مال ها ، هایپر مارکت ها ، در شهر اورمیه ، مرا به همان دنیای بت سازی برد ،
اگر در حوزه فردی برای خود ، بت می سازیم ، در حوزه عمومی هم چنان می کنیم ، والتر بنیامین را شاید کمتر شنیده اید ، پروژه پاساژ های پاریس وی، اعلام
ساخت بت در شکل کالا است ، این بار
هم ذهنیت جمعی در همان مسیر ساخت
بت های عینی هست ، نوعی پروسه سرمایه داری که خرید به هر علت ، پرسه زنی در مگا مال ها ، گشت زنی نوعی مناسک سرمایه داری، خرید های بی امان و برای مصرف و برای اجرای فرامین خدای دست ساز سرمایه داری ، مگا مال ها و هایپرمارکت ها ، و فراموشی انچه در منطقه می گذرد و یا در خاورمیانه !
و حتا در کشور و شهر خودمان !
در قدیم ، قدیم که می گویم همین چند ده سال پیش ، نیاز به کالایی تو را به بقالی و عطاری می برد ، اینک مناسک سرمایه داری وادارت می کند سری به مگا مال ها بزنی به هایپر مارکت ، ربطی به نیاز تو ندارد در حین انجام مناسک نیاز در تو می روید !