برای آزادی باید جنگید،چه آزادی فردی باشد چه آزادی جمعی. آزادی تنها به این معنی نیست که به خوشی های دنیایی برسید بلکه آزادی انسان زمانی شروع می شود که در ذهن خود به یقینی می رسد که برای او ظلم می شود.
این ظلم ممکن است از نظر مادی و دنیایی باشد و ممکن است روحی و اعتقادی باشد.ظلم مادی را می شود جبران کرد اما ظلم اعتقادی و انسانی قابل جبران نیست.نسل بشریت را نابود می کند.ظلم انسانی از طریق اعمال قدرت و به بند کشیدن انسان ها از طریق ارباب و ملت ها از طریق حاکمان از جهت نسل کشی نژادی،نسل کشی فرهنگی،بستن دریچه های حیات ملی یک ملت، رخ می دهد. ظلم اعتقادی هم باورهای فردی و جمعی را نشانه می گیرد.باور به انسانیت،باور به برابری، عدالت و باورهای ملی یک ملت که تنها گزینه های محکم و اتحاد جمعی انسانهای یک جغرافیا است را سست می کند تا امر استثمار به راحتی صورت بگیرد.
هر دو این مقوله ها در جغرافیای ایران و در آذربایجان قابل مشاهده است.خوشا به حال انسانهایی که مرکز این ظلم پراکنی را می دانند و برای مقابله با آن به مبارزه بر می خویزند تا آزاد شوند.این افراد درک کرده اند که آزادی در افکار انسان شکل می گیرد وقتی انسانی چنین حسی پیدا کرد به یقین آزاد است. دیگر کنترل رفتارش و عملکردش به دست احساسات او نیست بلکه وجدان او به همراه تعقل اوست که او را برای انسانیت و آزادی از ظلم هدایت می کند.
انسانهایی که می بینید مقاوت می کنند،می جنگند ،تن به تحقیر خود و اطرافیان نمی دهند با ظالم رو در رو می ایستند و می جنگند در حقیقت به حد والای انسانیت رسیده اند و اصلا به هیبت و بزرگی ظالم نمی نگرند بلکه تنها به بزرگی انسانیت و وجدانی که شخص پیدا کرده و می بیند باور دارد.این بزرگترین افتخار یک انسان است و معدود انسانهایی به این درجه از انسانیت می رسند.تنها چنین انسانهایی به منشا قدرت متصل می شوند و از طرف هیچ نیروی غیر از آن ترسی ندارند و برایشان هیچ فرقی بین آزادی از جسم و آزادی از دست دیکتاتور وجود ندارد. اما تنها عاملی که مقابل انسانیت می ایستد ترس است و غلبه بر آن اولین قدم . حضرت علی فرموده بزرگترین دشمن انسان ترس اوست.