خلاقیتهای هنری در ادبیات همیشه محدوده و پوسته سخت زمان را درهم می شکند و گاهی به بهترین شکل، تاریخ آینده مردم خود را پیش بینی می کند و در معرض دیدگانشان می گشاید.
الکسی تولستوی نمایشنامه ای بنام “مرگ ایوان مخوف” دارد که در آن، فرماندهان، درباریان و مقامات بلند پایه حکومت دارای دو نوع روانشناسی و رفتار متضادند.تمام این آدمها که دور بر ایوان مخوف را گرفته اند تا زمانی که اعلیحضرت”ایوان مخوف” از سلامت برخوردار است در برابر او مطیع و منقادند و کرنش می کنند. اما به محض آن که ایوان مخوف برای تشخیص درجه وفاداری آنان خود را به مریضی می زند و اطرافیان فکر می کنند که مرگ ایوان مخوف نزدیک است بلافاصله رفتارشان نسبت به سلطان 180درجه فرق می کند و عجیب اینکه، آنان که بیشتر سرسپردهتر و مطیعتر بودند بیشتر سرکش تر می گردند...
مرگ ایوان مخوف چندین قرن قبل از مرگ استالین رخ داده اما با اینهمه،گویی آلکسی تولستوی لحظات مرگ استالین را به تصویر کشیده و انطباق کامل با مرگ استالین خودکامه و رفتار و عکس العمل آدمهای اطرافش پیدا می کند:
وقتی استالین در مارس ۱۹۵۳م درگذشت جمعیت زیادی گرد آمده بودند البته در ایران نیز که جماعت حزب توده پس از مرگش بی پدر شده بودند! میتینگ بزرگی برای بزرگداشت او در میدان فوزیه تهران برپا کردند و شعار زنده باد استالین را سر دادند اگرچه او مرده بود! ملیونها انسان ساده لوح و مسحور دیکتاتور بر مرگش می گریستند اما در مقابل،میلیونها انسان نیز در زندانها و اردوگاهها و در خفا وجود داشتند که با شنیدن مرگش، لبخند امید بر لبانشان نقش بسته بود...
نقل است که در مراسم وداع، سوتلانا استالین دخترش و پسرش واسیلی استالین نیز حضور داشتند در میان انبوه جمعیت و مقامات کرملین,پسرش واسیلی استالین در حالیکه لباس ژنرالی بر تن داشت پی در پی فریاد می زد : "لعنتی ها، خوشحال باشید پدرم را کشتید" و در حالیکه به شدت اشک می ریخت خود را به زحمت سرپا نگهداشته بود. همه افراد از جمله لاورنتی بريا (رئیس پلیس مخفی شوروی)، نيکيتا خروشچف (رهبر بعدی شوروی)، نيکولای بولگانين و جورجی مالنکوف...همگی فریادهای پسر استالین را می شنیدند اما سکوت اختیار کرده بودند.! دهه ها گذشت تا اینکه امروزه تقریبا روشن شده که پسر دیکتاتور در مراسم وداع، حقیقت را می گفته است و امروزه تقریبا مشخص میشود که بوسیله سم کشته شده است.
اما نیکیتا خروشچف در خاطرات خود اشاره جالبی به خوشحالی بریا از لحظات جان دادن و مرگ استالین دارد که البته بسی عبرت انگیز است که گویی تظاهر و دو رویی آدمها و اطرافیان ایوان مخوف دیکتاتور در نمایشنامه آلکسی تولستوی عینا تکرار می گردد او می نویسد:
"وقتی استالین بی هوش بود لاورنتی بریا در کنار او در اتاق قدم می زد و او را تحقیر میکرد اما یک مرتبه استالین به هوش آمد بریا بلافاصله در مقابلش زانو زده دستهای او را در دست خود گرفته آنها را بوسید اما وقتی استالین دوباره بی هوش شد بریا برخاسته دوبار او را تحقیر کرده بر زمین تف کرد".
قدش کوتاه بود دقیقا یک متر و شصت و هفت سانتی متر!.تقریبا اکثر عکسهایش بصورت نشسته است و کمتر عکسی بدون دست برده شده از او بصورت ایستاده سراغ داریم. در برخی نوشته ها آمده که 6 عکاسی که نتوانسته بودند عکسی بزرگتر از او بگیرند«به اتهام آسیب رساندن به چهره رهبر بزرگ اعدام شده بودند...»