حاج سیاح پس از هیجده سال دوری از وطن، وقتی وارد ایران می گردد چند روزی که در شیراز بسر می برد سخن جالبی در مورد حاکم آنجا شاهزاده معتمدالدوله دارد حاکمی که با دیکتاتوری و دست بریدن و سر بریدن، دزدی و راهزنی را ریشه کن کرده است...
حاج سیاح می نویسد در شیراز«میرزای آسوده شاعر روزی به دیدنم آمد گفت چون سیر غرائب کرده و می بینم طالب سیاحت این امور هستی بیا برویم سیاحتی به تو بدهم...»
باهم از دروازه قصابخانه بیرون رفتیم. قدری راه رفته در ۲۵ ذرعی کنار جاده، بنائی مدور هفده پایه به ارتفاع دو ذرع دیدم پرسید این چیست؟ گفت اینان از برادران مایند که براستی یا تهمت، نسبت دزدی و خطا به ایشان داده شده شاهزاده آنها را زنده در اینجا امر کرده گچ گرفته و زنده به گور کرده اند آیا چنین چیزی در هیچ نقطه ای دیده اید؟»
خیلی حالم منقلب شد و خواهش کردم برگردیم به شهر...
وقتی فردای آن روز،حاج سیاح به حضور حاکم شیراز شاهزاده معتمدالدوله می رود می نویسد:«فرمود نظم حالیه فارس را چگونه می بینید؟ «گفتم قحط اشرار شده کسی را باقی نگذاشته اید لاکن این نظم شخصی است با حضرت اقدس والا هست و با رفتن تان می رود»
فرمود:«غیر از سر بریدن و دست و پا بریدن و شکم پاره کردن به خرج ایرانی نمی رود»
گفتم:«از تربیت نباید غفلت کرد این افعال ناشایست از جهالت ناشی می شود اگر از کوچکی مردم را تربیت و قبح این اعمال را خاطر نشان کنند مردم خود ترک این کارها می کنند»
فرمود:«به تو نصیحت می کنم در ایران حرف تمدن به زبان نیاور که برای تو خطر جانی دارد».
حاج سیاح پس از خروج از سرای حاکم جبار شیراز سخنی به غایت تلخ اما معنی داری را می نویسد:
در ایران اگر حاکم ضعیف باشد و نتواند ظلم بکند در عوض هزاران ظالم پیدا میشود اما اگر حاکم مقتدر است تنها ظالم اوست و می توان گفت که یک ظالم بزرگتر، بهتر است از چند ظالم کوچکتر!(خاطرات حاج سیاح...ص17-21)
...
کتاب خاطرات حاج سیاح به ایران را هر ایرانی باید بخواند در هر رشته ای که باشید اگر این کتاب را یکبار با دقت بخوانید قول می دهم دیدتان نسبت به تاریخ گذشته ایران عوض می شود! اکنون که بیماری کرونا خانه نشین تان کرده بجای سرگرم شدن در نوشتجات زرد تلگرام، در زیر این کتاب را دانلود کرده بخوانید...